ذهنیت قربانی بودن چه تاثیری بر زندگی افراد دارد؟

ذهنیت قربانی بودن چه تاثیری بر زندگی افراد دارد؟ دکتر آنت

آیا شما هم جزو افرادی هستید که در دام ذهنیت قربانی بودن گرفتار شده‌اید؟ از خودتان بپرسید هنگامی که اتفاق‌های بد رخ می‌دهند آیا مسئولیت آن‌ها را می‌پذیرید یا دیگران و جهان اطراف را مقصر می‌دانید و سرزنش می‌کنید؟ در صورتی که پاسخ شما مورد دوم است، به احتمال زیاد دچار ذهنیت قربانی بودن هستید.

در صورتی که نقش قربانی بودن را داشته باشید، نمی‌توانید محرک و مشوق زندگی خود باشید و به سرعت قدرت و نیروی خود را از دست خواهید داد. همچنین  نشستن بر روی صندلی قربانی دائما شما را به سمت بدبخت بودن سوق می‌دهد. دکتر مهدی آنت در ادامه به شما  خواهد گفت آیا نشستن بر روی صندلی قربانی دلیل اصلی بدبختی افراد است؟

ذهنیت قربانی بودن چیست؟

در ابتدا افرادی که ذهنیت قربانی دارند را بررسی می‌کنیم. این افراد احساس می کنند که اتفاقات بد ادامه می‌یابد و جهان با آن‌ها مخالف است. ممکن است احساس کنید که بقیه مخالف شما هستند، خواه این شریک زندگی، همکارانتان یا حتی خانواده یا دوستانتان باشید.

حتی ممکن است مواردی وجود داشته باشد که بتوانید برای رفع اوضاع استفاده کنید، اما مسئولیت هیچ کاری را بر عهده نمی‌گیرید و احساس می‌کنید همه چیز از کنترل شما خارج است. علاوه بر این ممکن است شما دائما مسایل را شخصی کنید و به خود بگیرید حتی اگر به شما هم ربطی نداشته باشد.

ممکن است فکر کنید مثلا: “من چه کار کردم که مستحق این باشم؟” همچنین ممکن است در بسیاری از اوقات احساس رنجش داشته باشید.

در حالی که ذهنیت قربانی یک بیماری قابل تشخیص نیست، یک اصطلاح معمولاً پذیرفته شده است و برخی از نام‌های جایگزین دیگر مانند سندرم قربانی و عقده قربانی نیز دارد. کسانی که داری ذهنیت قربانی هستند سه باور اساسی دارند:

-اتفاقات بدی در گذشته رخ داده و برای شما نیز ادامه خواهد داشت.

-دیگران مقصر بدبختی شما هستند.

-تلاش برای ایجاد تغییر فایده‌ای ندارد، زیرا نتیجه‌ای نخواهد داد.

.درباره هلدینگ تجارت قرن بیست و یکم و فعالیت‌های آن بیشتر بدانید! 

ذهنیت قربانی بودن دکتر آنت تمایل به سرزنش افراد

منافع احساس قربانی بودن

احساس قربانی بودن به عنوان یک احساس گذرا که برطرف می‌شود خیلی آسیب‌زا نیست اما زمانی که ادامه دار می‌شود به صورت بیمار‌گونه در می‌آید در این صورت در طول زمان خودش را در منافع و ترس‌های ما مستقر می‌کند.

مسئولیت پذیر نبودن

یکی از منافع احساس قربانی بودن و مهم‌ترین منفعت آن توجیه بی‌مسئولیتی و ناکارآمدی‌های ما است. برای اینکه ما دیگران را برای مشکلات خود و ناراحتی‌هایمان و رنج‌های خود مقصر می‌دانیم.

احساس محق بودن

یک منفعت کاذب دیگر که در احساس قربانی بودن هست این است که به ما این حق را می‌دهد که احساس کنیم ۱۰۰ درصد محق بودیم و هیچ نقشی در ایجاد شرایطی که ما را آزار داده است نداشتیم، در واقع به ما این حق را می‌دهد که یک قضاوت مطلق روی افراد داشته باشیم و این قضاوت مطلق را در طول زمان حفظ کنیم و با دیگران هم در میان بگذاریم و مدام روی آن مانور دهیم و از بابت آن از دیگران حتی بهره کشی کنیم در کنار پذیرش مسئولیت ما باید این را هم بپذیریم که هرگز حق ۱۰۰ درصد با یکی از طرفین نیست.

نپذیرفتن نقش واقعی خود

موضوع پذیرش نقش واقعی ما است. در تمام اتفاقاتی که برای ما رخ می‌دهد نقش ما ممکن است بسیار بسیار ناچیز باشد اما باز هم وجود دارد هر اتفاقی که برای ما می‌افتد بخشی از آن را ما قبلاً اجازه‌اش را داده‌ایم شاید حتی با نادیده گرفتن‌ها و چشم پوشی‌های بی‌جا یا نیاموختگی‌ها و کم تجربگی‌ها این اجاره را صادر کرده باشیم.

جلب توجه و دلسوزی دیگران

یکی از منافع دیگر احساس قربانی بودن این است که این احساس قربانی بودن و رویدادهایی که برما رفته است و احساس می‌کنیم به ما ظلم شده است برای ما موضوع سخن گفتن با دیگران می‌شوند یعنی انگار اگر از این موضوع صحبت نکنیم موضوعی برای بحث کردن در مورد آن نداریم، نمی‌دانیم که این تمرکز دائمی و تکرار دائمی موضوع احساس قربانی شدن ما را در شرایط احساس قربانی بودن از نظر خودمان و دیگران تثبیت می‌کند و باعث می‌شود که این احساس به نوعی به هویت ما تبدیل شود و گاهی برای جلب توجه و دلسوزی دیگران از آن استفاده می‌کنیم.

بهره کشی از دیگران

نکته‌ی بعدی که از منافع احساس قربانی بودن می‌باشد این است که ما گاهی با احساس قربانی بودن از دیگران بهره کشی می‌کنیم و باید این را ترک کنیم.

ذهنیت قربانی بودن دکتر آنت برعهده نگرفتن مسئولیت زندگی خود

 

باورهای ذهنیت قربانی

  • همیشه اتفاقات بد برای من رخ می‌دهد
  • تلاش برای تغییر فایده‌ای ندارد زیرا من نمی‌توانم در مورد آنچه اتفاق می‌افتد کاری انجام دهم
  • من مستحق اتفاقات بدی هستم که برایم اتفاق می‌افتد
  • هیچ کس به من و آنچه برای من اتفاق افتاده اهمیتی نمی‌دهد
  • من در مورد آنچه برایم اتفاق می‌افتد چاره‌ای ندارم
  • نمی‌دانم برای تغییر اوضاع چه کاری باید انجام دهم
  • من باید اتفاقاتی که برای من می‌افتد را بپذیرم
  • من نمی‌توانم تغییری در زندگی‌ام ایجاد کنم

چه افرادی احساس بدبخت بودن دارند؟

در ادامه به تعریفی از بدبختی و افراد بدبخت می‌پردازیم. اینکه آیا افراد بدبخت وجود دارند؟ قطعا که افراد بدبخت وجود دارند. اما این انسان‌ها تنها خودشان باعث احساس بیچارگی و بدبختی خودشان هستند. این افراد ویژگی‌هایی را در خود پرورش می‌دهند که موجب می‌شود تا با شکست روبرو شوند و نتوانند احساس خوبی نسبت به زندگی خود داشته باشند. بنابراین افراد بیچاره و بدبخت عادت‌ها و ویژگی‌هایی دارند که دلیل اصلی بدشانسی یا همان بدبختی آن‌ها است.

البته که شرایط مختلف و اصطلاحا پستی و بلندی‌های زندگی باعث می‌شود تا تمامی انسان‌ها حتی افرادی که از نظر خانواده، مالی، سلامتی و … در بهترین جایگاه قرار دارند هم در برخی از مواقع احساس ناراحتی و بدشانسی داشته باشند. که کاملا طبیعی بوده و پس از مدت کوتاهی برطرف خواهد شد. بنابراین نمی‌توان این انسان‌ها را افراد بدبخت تلقی نمود. افراد بدبخت کسانی هستند که در هر شرایط و جایگاهی که قرار بگیرند دائما ناله می‌کنند و همیشه قربانی بودن را بهانه می‌کنند.

عوارض احساس بدبختی

اگر شخص همواره احساس بدبختی و قربانی بودن کند، یک سری عوارض و پیامدهایی برای او ایجاد خواهد شد که در ادامه مقاله، توضیح خواهیم داد.

مقایسه کردن خود با دیگران

یکی از عوارض و پیامدهای احساس بدبختی و افسردگی، مقایسه کردن خود با دیگران است. این افراد، معمولا خود را بسیار کمتر و پست‌تر از دیگران می‌بینند و همین موضوع باعث می‌شود که به خوشی‌های جزئی دیگران و یا چیزهایی که دیگران دارند اما خودشان ندارند، حسادت کنند و دائما در ذهن خود، دیگران را با خودشان مقایسه کنند. این کار، باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس‌شان می‌شود و حس بدبختی را در آنها عمیق‌تر می‌کند.

در گذشته و یا آینده گیر می‌کنند

این افراد معمولا از زمان حال و آنچه که اکنون دارند لذت نمی‌برند، بلکه بیشتر تمرکزشان بر گذشته و آینده است. آن‌ها از گذشته خود پشیمان هستند و همچنان خودشان را بابت اشتباهات‌شان سرزنش و تنبیه می‌کنند و از آینده خود به شدت می‌ترسند و مضطرب هستند و یا به کل از آینده‌شان ناامید هستند.

روی چیزهایی که ندارند، تمرکز می‌کنند

این افراد، همواره روی چیزهایی تمرکز می‌کنند که ندارند و هرگز از داشته‌هایشان شاکر نیستند و از آن‌ها نهایت استفاده را نمی‌کنند.

افسردگی

یکی از احساسات رایجی که این افراد تجربه می‌کنند، افسردگی است چون این افراد مدام غرق در افکار منفی و ناامیدی هستند، بنابراین یکی از احساساتی که به سراغ‌شان می‌آید، افسردگی است و حتی شاید تمایل به خودکشی نیز داشته باشند چون امیدی به زندگی و بهبودی خود ندارند.

ذهنیت قربانی بودن دکتر آنت بیش از حد مواظب دیگران بودن

 

چرا گاهی احساس قربانی بودن می‌کنیم؟

آیا تا به حال به دلایلی که منجر می‌شود دائم احساس بدبختی کنیم، فکر کرده‌اید؟

۱ ـ‌ مقایسه‌های افراطی در فضای مجازی:

امروزه همه افراد، بزرگ و کوچک، پیر و جوان، زن و مرد یک گوشی هوشمند در دست دارند و اکثر وقت خود را در شبکه‌های مجازی متنوع می‌گذرانند. روزی چندبار عکس‌های کاربران اینستاگرام را رصد می‌کنیم و به حال خوشی که دارند غبطه می‌خوریم. عکس‌هایی که افراد در سفرهایشان گرفته‌اند.

عکس از مهمانی‌ها، عکس با لبخندهای پررنگ و عمیق، عکس‌هایی با لباس‌های گران قیمت در مکان‌های لوکس و…. اگر کمی با خودمان منطقی باشیم به این نتیجه می‌رسیم که حتی خود ما هم عکسی از درد و غصه و مریضی‌هایمان را به اشتراک نگذاشته‌ایم. هر عکسی از ما ثبت شده است در حال خنده و خوشی بوده‌ایم.

حتی اگر آن شادی مصنوعی باشد. پس نباید گمان کنیم تمام روزها و ساعات این افراد در همین عکس‌ها خلاصه شده‎‌‎اند. ما هیچ خبری از پشت صحنه آن عکس‌ها نداریم پس بهتر است به خودمان بگوییم که ظاهر زندگی افراد را، با باطن زندگی خودمان مقایسه نکنیم‎.‎

۲ ـ ترس از شکست خوردن:

اکثر مواقع ترسی که درون‎‌‎مان نفوذ کرده را تکریم می‌کنیم. به این معنی که هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهیم که با آن ترس روبرو شویم. اگر با ترسی که داریم روبرو شویم، متوجه می‌شویم که ترسش از مواجهه و انجام آن عمل بیشتر بوده است. اگر قدرت ریسک پذیری را در خود پرورش دهیم و به صورت عاقلانه با ترس‌های خود روبرو شویم از شکست نمی‌هراسیم.

چون برای رسیدن به موفقیت از راه‌های میان‌بر زیادی استفاده می‌کنیم. اگر برای رسیدن به یک هدف با شکست و بن بستی روبرو شویم، خود را نمی‌بازیم و بار دیگر از راهی دیگر به آن هدف نزدیک می‌شویم. افرادی را به خاطر بیاورید که سال‌هاست پشت کنکور هستند و درس می‌خوانند تا به هدف دلخواه خود برسند.

اگر یک سال در کنکور شکست خوردند عزم‌شان را جزم می‌کنند تا باز هم تلاش کنند. اکثر ناکامی‌ها و فرسودگی‌های ما از این جهت است که از شکست خوردن و بازنده شدن واهمه داریم. وقتی با آن مواجه می‌شویم تمام درهای دیگر را هم بسته می‌بینیم و برای رسیدن به پیشرفتی دیگر مسیر دیگری را انتخاب نمی‌کنیم.‎ این یک واقعیت طبیعی‌ است که غم و شادی در کنار هم باشند‎.

۳ ـ شفاف سازی معیارهای خود:

یک روزی هم برویم با خودمان خلوت کنیم و از خودمان بپرسیم که واقعا تعریف ما از خوشبختی چیست؟ چه ملاک‌هایی از خوشبختی را امروز در زندگی خود به دست آورده‌ایم؟ به چه کسی بدبخت می‌گوییم؟ جنبه‌های مثبت و منفی زندگی ما چیست؟ ملاک خوشبختی را ثروت و مدرک دانشگاهی می‌دانیم یا حس ارزشمندی؟ چقدر برای خوشبختی خود تلاش کرده‌ایم؟

به چند نفر حس خوشبختی و خوشحالی داده‌ایم؟ بدبختی به معنای جیب خالی‌ست یا مغز خالی؟ خودمان را با یک چالش روبرو کنیم و از خودمان بخواهیم همه چیز را ایده‌آل گرا یا زیاد از حد تلخ و تاریک نبینیم.شاید واقعا ملاک و تعریف ما از خوشبختی غلط باشد و یک عمر اشتباهی خودمان را عذاب داده‌ایم‎.‎

ذهنیت قربانی بودن دکتر آنت اگاه بودن از اینکه نیت افراد بد است

در آخر

اگر زیر چتر واقعیت و دانش و آگاهی خود قرار بگیریم، دیگر مجبور نیستیم تسلیم عذاب ناخودآگاه و بی پایان احساس قربانی بودن خود شویم. در نتیجه به تدریج بهتر و بهتر معنی واقعی زنده بودن و عاشق زندگی بودن را درک می‌کنیم. و یادتان باشد شما همیشه فردی شایسته و باارزش هستید، بنابراین دلیلی ندارد که اجازه دهید دیگران زندگی شما را کنترل کنند.

شما در هر شرایطی که باشید حق انتخاب دارید، می‌توانید توانا و موثر باشید یا برعکس ناتوان باشید و خود را در تنگنا قرار دهید. باور کردن اینکه شما موجود باارزشی هستید نخستین گام برای باور این است که دیگر نمی‌خواهید قربانی شرایط و خواسته‌های دیگران باشید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *